همه انسانها رنج مي كشند يا خيال ميكنند كه در محنتاند. به هر حال كسي چه مي داند، شايد راست مي گويند. نشسته بودم به غر زدن كه اين چنين است و چنان ...كه سيمون وي با "نامه به يك كشيش" از راه رسيد و با فصل محنت اش، كه فقط آن كه بي تسلايي رنج مي كشد و اين رنج تا عمق جان او تا سال ها مزمن است، محنت را مي چشد و اين چشيدن مزيتي هم نيست كه سر و دست برايش بشكنيم، اما هست. (يك كلام از اين حرف ها را سيمون وي نگفته!)
چند وقت بعد كتابي راجع به زندگيش خواندم و تحليل محنت اش. حالا هم كه مشغول كتاب ايوبم. به خدا همه چيز در اين دنيا به هم ربط دارد. باور بفرماييد. هومن شاهد است. خودم هم واجد برخي شرايط براي شهادت هستم. كار مفصلي با عنوان "آلام ايوب، محنت هاي وي (سيمون وي)" در دست دارم كه طي آن شواهدم را در ارتباط با محنتهاي ايوب و فلسفه محنت از ديدگاه سيمون وي بيان مي كنم و اين پرسش كه چرا تنها مسيح دچار محنت واقعي شد و خداوند به همراهش به صليب كشيده شد چرا كه خدا نمي خواست ناقض علل ثانيه باشد، نمي خواست در كار جهان دخالت كند. نمي خواست چيزي را به رخ من و تو بكشد. نمي خواست بفهميم كه چهقدر عاشقمان است...مسيح براي همين، آنطور شد و ايوب براي همان، اينطور...
"آنگاه ایوب جواب داد و گفت:
امروز هم شکوه من تلخ است: زخمه ام سنگین تر از ناله ام.
کاشکی دانستمی او را کجا می توان یافت! یا باری راه به پای تخت او داشتمی!
حجت هایم را در محضر او ردیف می کردم و دهانم پر می شد از مناظره.
کلامی را که با آن جوابم خواستی داد می دانستم و در فهم من بود انچه مرا خواستی گفت:
آیا با قدرت قهارش با من در می افتاد؟ حاشا: که پروای من می داشت.
...
كاش براي كسي حديث با خدا ممكن بودي، آنسان كه كس با همسرايش كند!"
(كتاب ايوب، گزارش فارسي: قاسم هاشمي نژاد)





